تبليغاتX
گل ارکیده

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


گل ارکیده

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه! هر روز کم کم می خوریم


+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

این روزا همش دارم به این فکر می کنم که وقتی که بجای آینده ای که جلو ی رومه یه گذشته پشت سرمه چه احساسی دارم؟ چطور به گذشته ام نگاه می کنم ؟ اصلا جرات می کنم؟ یا ...

ولی الان یه آینده ی رقم نخورده جلو رومه ...

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

از آن روزي پيامك شد پديدار
شده تعطيل ديگر صحبت يار
سه چارسالي ست بين بنده واو
شده ممنوع بالكل بحث و گفتار
صداي او برايم آشنا نيست
اگر صحبت بفرمايد به اصرار
اس ام اس مي دهد خسته نباشي
به وقت شب كه آيم از سر كار
پيامك مي زند از بابت شام
كه املت مي خوري يا مرغ سوخار
وبعد از شام ارسال پيامك
دوباره مي شود اين گونه تكرار:
بيا اي مرد بنشين نزد بنده
بگو آن چه خبرداري از اخبار
خودش مي گويد از آبجي سهيلاش
و من فرياد از دست طلبكار
خريده تازگي نسرين پرايدي
وبا آن مي رود هرروز بازار
تو هم حالا براي من بخر بنز
كه تا نسرين شود از غصه بيمار
فريبا بيني خودرا عمل كرد
شده بيني او مانند منقار
تو هم بيني بنده را عمل كن
مرا راحت كن از اين گنده ادبار
پيامك مي دهم اورا كه اي زن
زخواب خوش بشو يك لحظه بيدار
من يك لا قباي آسمان جـُل
كه دارم غصۀ شاهي و صنار
ندارم طاقت پزهاي عاليت
تو را جان مامانت دست بردار
پيامك هاي چندي رفت و آمد
از او اصرار و از من نيز انكار
و چون ديدم تلاشم بي ثمر شد
زدم در انتها با خشم بسيار
به تندي اين پيامك را كه اي زن
قرار ما دوشنبه ساعت چار
خيابان ارم در محضر پنج
در آن جا منتظر ،مشتاق ديدار
تو هم « جاويد» با يك رند ديگر
شهود بنده مي باشيد اين بار

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

اگربیماری مرگ و پیری نبود آدمی زاد در برابر خدا سر فرود نمی آورد!

امام حسین (ع)

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

دست عشق از دامن دل دور باد!

می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا گفت ایست؟

باد را فرمود باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را

درکف مستی نمی بایست داد!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

تو این دو سه سال به اندازه ده سال بزرگ شدم .سخت بود ولی گذشت چون خدا بود .

نمی دونم کسایی که به خدا اعتقاد ندارن به چی زندن؟

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

خدا بزرگتر از آنست که وصف شود !

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

خیلی وقتا خاطره هام با بو های خاصی یادم میاین شاید چون با همون بو ها ثبت شدن! الان انگشتای دستم یه بوی خوب می دن. بوی بهترین و بزرگترین اتفاق تاریک زندگیمو ! ازین بو لذت می برم حتی وقتی تاریکیه ته خطش یادم میاد .

بلاخره قبول کردم اشتباه کردم !

واقعا سخت بود ولی تونستم !تونستم ! تونستم !

یعنی واقعا تونستم؟

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

الان اگه کسی بخواد از نو شرع کنه بهش می گم می تونی اینکارو بکن ! من صدها بار کردم ! سخت نیس !

مثله همون معتاده و قصه ی ترک کردنش.

ولی هیچ وقت بهش نمی گم که دیگه از ، از نو شروع کردن خسته شدم! بهش نمی گم بعضی وقتا دوس دارم تمام مردم شهر ، شهرو خالی کنن تا من تنها باشم تنها ی تنها ! من دوست بی مرام نمی خوام چرا نمی فهمن ! بهش نمی گم همیشه وقتی تا وسطای راه می رسی یکی خودشو به سرعت بهت می رسونه یه چیزی تو دستشه وقتی بهت دست میده ! و تو باید دوباره از اول شروع کنی

چون زخمش خیلی عمیقه!

آره بهش نمی گم چون می خوام ناامیدش نکنم . شاید اون فقط یه بار دوباره شروع کنه. شاید  بتونه .شاید...

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |

به نو کردن ماه بر بام شدم

                                با سبزه و عقیق و آینه

                                                          داسی بر آسمان گذشت

                       که

                               پرواز کبوتر ممنوع

+نوشته شده در ساعتتوسط گل ارکیده | |